فکرشو کن...!

فکرشو کن...!

به غمگین ترین حالت ممکن شادیم...!

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۸ آبان ۹۶، ۲۱:۱۰ - علیـ ــر ضــا
    ⁦❤️⁩
  • ۲۷ آبان ۹۶، ۰۸:۵۴ - ղმբმʂ .
    :)))
  • ۲۷ آبان ۹۶، ۰۸:۳۰ - حوا ...
    :))
  • ۲۳ آبان ۹۶، ۰۷:۲۴ - حوا ...
    (:
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۲۰:۵۵ - Hossein MK
    :)
نویسندگان

 پسر: خانم پیازی!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!
 دختر: توباز گفتی پیازی؟
 پسر: خب… منزل بگم چطوره؟
 دختر: وااااای… از دست تو!
 پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟
 دختر:اه…اصلاباهات قهرم.
 پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟
 دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟
 پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.
 دختر: … واقعا که!
 پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟
 دختر: لوووس!
 پسر: ای بابا… خانوووووم پیازی! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!
 دختر: بازم گفت این کلمه رو…!
 پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه  ضعف میدی دست من!
 دختر: من ازدست توچی کارکنم؟
 پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… لیلی قرن بیست  ویکم من!
 دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه!
 پسر: صفای وجودت خانوم!
 دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه ها...برای  شیطونیات… برایبوس کردنای یهوییت… برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه  حسرت بار بقیه… آخه هیشکی فرشته ای مثه تو نداره!
 پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون چشمای تو… برای بستنی  شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش  بودم….!
 دختر: یادته همیشه میگفتی... به من میگفتی “خاتون”
 پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
 دختر: ولی من که بور بودم!
 پسر: باشه… فرقی نمی کنه!
 دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هواتو کرده… وقتی  دستات توی دستام گره می  خوردن… هعیی…
 پسر: …
 دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟
 پسر: …
 دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
 پسر: …
 دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…
 پسر: خدا… نه… (گریه)
 دختر: چراگریه میکنی؟
 پسر: چرا نکنم… ها؟
 دختر: گریه نکن … من دوست ندارم فرشته من گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه…  بخند… زودباش…
 پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم…
 دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا
 پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم
 دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟
 پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب  آوردم…
 دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد …
 پسر: …
 دختر: دوباره ساکت شدی؟
 پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه  بغض طولانی آوردم…!
 تک عروس گورستان!
 پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
 اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
 نه… اشک و فاتحه
 نه… اشک و فاتحه و دلتنگی
 امان… خاتون من! توخیلی وقته که…
 آرام بخواب خانومم…
 دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم  نباش…!
 نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش...!
 بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
 اما… تـوآرام بخواب…

نظرات  (۱)

عجب به این دنیا و روزگار

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی