فکرشو کن...!

فکرشو کن...!

به غمگین ترین حالت ممکن شادیم...!

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۸ آبان ۹۶، ۲۱:۱۰ - علیـ ــر ضــا
    ⁦❤️⁩
  • ۲۷ آبان ۹۶، ۰۸:۵۴ - ղმբმʂ .
    :)))
  • ۲۷ آبان ۹۶، ۰۸:۳۰ - حوا ...
    :))
  • ۲۳ آبان ۹۶، ۰۷:۲۴ - حوا ...
    (:
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۲۰:۵۵ - Hossein MK
    :)
نویسندگان


بودنت...

خندیدنت...

نگات...

صدات...

اینا تمامِ قرص های آرامِش بخشِ دنیا را بی اعتبار میکنند!

باز خاطراتُ،  طعمِ لباتُ، عشقی که مونده یادگارِ من دیگه خسته شدَم از این روزگار:)

من همه زندگیمو باهات ست میکنم
تا شب بخیریت لازمه واسه شبم من
عاشق اینم که روی پیرهن تو هردفعه جا میمونه رژلبم
دوست دارم ببوسمت تو هر غروب و هر قرار
دوست دارم دیوونه بازیمونو که مثل همه نزدیک تو فوق العادست
پر از آینده مبهمه
دیوونه عشمون تا همیشه میمونه
زندگیم بدون تو نابوده دلم داغونه بمون دیوونه
آهای دیوونه عشقمون تا همیشه میمونه
زندگیم بدون تو نابوده دلم داغونه بمون دیوونه
دل به دلم بده تو تا عوض شه دنیای من
دستای تو انگار خالی بود همیشه جاش بین دستای من
هیچکیو قدر تو دلم نخواست هیچ وقت
کاش نذاری عشقم واسه تو عادی شم پیش تو آتیشم
اسممو صدا بزن من بازم تو بغلت جا میشم
دیوونه
آهای دیوونه عشقمون تا همیشه میمونه
زندگیم بدون تو نابوده دلم داغونه بمون دیوونه
آهای دیوونه عشقمون تا همیشه میمونه
زندگیم بدون تو نابوده دلم داغونه بمون دیوونه

(لینک دانلود)

promice.blog.ir

promice.blog.ir

کاش بگی خیلی بی تاب منی به من بگی خیلی تو خواب منی
کاش بگی بود و نبود منی به من بگی عشقمی جون منی
دار و ندارمی ماله منی تو قلبمو فکر و خیاله منی
کاش بگی دار و ندار منی به من بگی عشقمی یار منی

promice.blog.ir

 از 8 میلیارد لبخند توی دنیا

 هیچکدومش

 جای خنده هاتو نمیگیره

 دیوونه بخند...

Dualar eder insan

انسان دعاهای زیادی می‌کند

mutlu bir ömür için

برای یک زندگی شاد
 Sen varsan her yer huzur

اگر تو باشی همه جا پر از صلح و آرامش است

huzurla yanar içim

درونم با این آرامش می‌سوزد
 Çok şükür bin şükür

شکر می‌کنم، هزاران بار

seni bana verene

به کسی که تو را به من داد
 Yazmasın tek günümü sensiz kadere

حتی یک روز بدون تو نباید در روزگار من نوشته شود
 Ellerimiz bir gönüllerimiz bir

دست‌ها و قلب‌هایمان یکی است
 Ne dağlar denizler engeldir sevene.

نه کوه‌ها و نه دریاها برای فرد عاشق مانعی به حساب نمی‌آیند
Bu şarkı kalbimin tek sahibine

این آهنگ برای تنها صاحب قلب من است
 Ömürlük yarime

برای عشق ابدی ام

gönül eşime

برای هم روح ام
 Bahar sensin bana gülüşün cennet

تو برای من بهار هستی و لبخندت بهشت

 Melekler nur saçmış aşkım yüzüne

فرشته ها درخشندگی را بر روی صورت عشق دیدند

(لینک دانلود)

promice.blog.ir





promice.blog.ir

دوس دارم بوســـت کنــم♥♥♥
نه از این بوسهای ا لکـــی با کلی فاصــــله…
نـــه؛
ازاین بوسهای واقعــــی♥♥♥
ازاین بوســــــا که بشینم رو پاهــات…
دستــــامو حلـــقه کنم دور گردنــت…
محـــکم بوســـت کنم که جای لــبم رو صورتــت بمــونــه♥♥♥
بگـــم : ا خیـــش را حـــت شــدم…
دلـــم داشــت ضعـف میــرفــت واســــت…
 بخــندیو محکـــم بغلم کــنیو بوسم کنی♥♥♥
بعد زیر چونمــو، گوشــمو، لپمـــو، چشامـــو، پیشونیـــمو…
بعدم یه بــــوس محـــــکم رو لـــبم...
اونــوقــته کــه ارامــش میـــگیرم تو بغلــت♥♥♥

من مریضم به چشای نازت ، عشق میون من و تو یه رازه

دستِ من نیست شده این دل عاشق ، ترسم اینه که بری بپاشه

به بارون ، به دریا ، به هرکی که تو رو دید بگو عاشقتم ، بگو عاشقتم

به هر جا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من ، شدی عاشق من

به بارون ، به دریا ، به هرکی که تو رو دید بگو عاشقتم ، بگو عاشقتم

به هر جا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من ، شدی عاشق من

شده امشب دلم عاشق قلم از دست نیوفت ، نشدیم غافل از این رابطه نه من نه تو

گر بری دل بدهی بی من بی وفا تویی ، کم کن این فاصله رو جا که مرا فنا کنی

به بارون ، به دریا ، به هرکی که تو رو دید بگو عاشقتم ، بگو عاشقتم

به هر جا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من ، شدی عاشق من

به بارون ، به دریا ، به هرکی که تو رو دید بگو عاشقتم ، بگو عاشقتم

به هر جا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من ، شدی عاشق من

به بارون ، به دریا ، به هرکی که تو رو دید بگو عاشقتم ، بگو عاشقتم

به هر جا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من ، شدی عاشق من

به بارون ، به دریا ، به هرکی که تو رو دید بگو عاشقتم ، بگو عاشقتم

به هر جا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من ، شدی عاشق من

(لینک دانلود)



"شب بخیر" را نباید تایپ کرد!
"شب" را باید زُل زد در چشماش
دستى کشید لاىِ موهاش
و هُرمِ نفسهاش...

promice.blog.ir

promice.blog.ir



تو مـوهـایِ مـرا ببـافـی
و مـن ، 

رج بـه رج 

 خـیالِ تـو را !

یکی این روزای توی دلمه ، که بدِ به غیر من با همه
هرکجای این دنیا برم ، باهام هر نفس هم قدمه
میدونه دوسش دارم همیشه ، همه جا دل من پیششه
واسه این دل عاشق من هیچکسی مثل اون نمیشه
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم
دل من با دلش یکیه ، اون واسم همه زندگیه
بهش حسی که داره دلم ، بیشتر از یه دیوونگیه
هواییم میکنه با یه نگاش ، حس خاصی داره توو خنده هاش
همه فهمیدن عاشقشم ، نفسم داره میره براش
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم

(لینک دانلود)

promice.blog.ir

امروز روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور 8 سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.انها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو  بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.

7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.

دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید منصور کنار پنچره دانشگاه ایستا ده بود و به دانشجویانی که زیر برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می کرد. منصور در حالی که داشت به بیرون نگاه می کرد یک آن خشکش زد ژاله داشت  وارد دانشگاه می شد.  منصور زود خودشو به در ورودی رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام کرد ژاله با دیدن منصور با صدا گفت: خدای من منصور خودتی. بعد سکوتی میانشان حکم فرما شد منصور سکوت رو شکست و گفت : ورودی جدیدی ژاله هم سرشو به علامت تائید تکان داد. منصور و ژاله بعد از7 سال دقایقی باهم حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند درخت دوستی که از قدیم  میانشون بود بیدار شد . از اون روز به بعد ژاله ومنصور همه جا باهم بودند آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاه تبدیل شد به یک عشق بزرگ، عشقی که علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت .

منصور داشت دانشگاه رو تموم می کرد وبه خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج داد و ژاله بی چون چرا قبول کرد طی پنچ ماه سور سات عروسی آماده شد ومنصور ژاله زندگی جدیدشونو اغاز کردند. یه زندگی رویایی زندگی که همه حسرتشو و می خوردند. پول، ماشین آخرین مدل، شغل خوب، خانه زیبا، رفتار خوب، تفاهم واز همه مهمتر عشقی بزرگ که خانه این زوج خوشبخت رو گرم می کرد.

ولی زمانه طاقت دیدن خوشبختی این دو عاشق را نداشت.

 در یه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب کرد منصور ژاله رو به بیمارستانهای مختلفی برد ولی همه دکترها از درمانش عاجز بودند بیماری ژاله ناشناخته بود.

اون تب بعد از چند ماه از بین رفت ولی با خودش چشمها وزبان ژاله رو هم  برد وژاله رو کور و لال کرد. منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولی پزشکان انجا هم نتوانستند کاری بکنند.

بعد از اون ماجرا منصور سعی می کرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها برای ژاله حرف می زد براش کتاب می خوند از آینده روشن از بچه دار شدن براش می گفت.

ولی چند ماه بعد رفتار منصور تغیر کرد منصور از این زندگی سوت و کور خسته شده بود و گاهی فکر طلاق ژاله به ذهنش خطور می کرد.منصور ابتدا با این افکار می جنگید ولی بلاخره  تسلیم این افکار شد و تصمیم گرفت ژاله رو طلاق بده. در این میان مادر وخواهر منصور آتش بیار معرکه بودند ومنصوررا برای طلاق تحریک می کردند. منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر کار یه راست می رفت به اتاقش. حتی گاهی می شد که دو سه روز با ژاله حرف نمی زد.

یه شب که منصور وژاله سر میز شام بودن منصور بعد از مقدمه چینی ومن ومن کردن به ژاله گفت: ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم. ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت  من دیگه نمی خوام به این زندگی ادامه بدم یعتی بهتر بگم نمی تونم. می خوام طلاقت بدم و مهریتم.......  دراینجا ژاله انگشتشو به نشانه سکوت روی لبش گذاشت و با علامت سر پیشنهاد طلاق رو پذیرفت.

بعد ازچند روز ژاله و منصور جلوی دفتری بودند که روزی در انجا با هم محرم شده بودند منصور و ژاله به دفتر طلاق وازدواج رفتند و بعد از مدتی پائین آمدند در حالی که رسما از هم جدا شده بودند. منصور به درختی تکیه داد وسیگاری روشن کرد  وقتی دید ژاله داره میاد به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش. ولی در عین ناباوری ژاله دهن باز کرده گفت: لازم نکرده خودم میرم بعد عصای نایینها رو دور انداخت ورفت. منصور گیج منگ به تماشای رفتن ژاله ایستاد .

ژاله هم می دید هم حرف می زد . منصور گیج بود نمی دونست ژاله چرا این بازی رو سرش آورده . منصور با فریاد گفت من که عاشقت بودم چرا باهام بازی کردی و با عصبانیت و بغض سوار ماشین شد و رفت سراغ دکتر معالج ژاله. وقتی به مطب رسید تند رفت به طرف اتاق دکتر و یقه دکترو گرفت وگفت:مرد نا حسابی من چه هیزم تری به تو فروخته بودم. دکتر در حالی که تلاش می کرد یقشو از دست منصور رها کنه منصور رو به آرامش دعوت می کرد بعد  از اینکه منصور کمی آروم شد دکتر ازش قضیه رو جویا شد. وقتی منصور تموم ماجرا رو تعریف کرد دکتر سر شو به علامت تاسف تکون داد وگفت:همسر شما واقعا کور و لال شده بود ولی از یک ماه پیش یواش یواش قدرت بینایی و گفتاریش به کار افتاد و سه روز قبل کاملا سلامتیشو بدست آورد.همونطور که ما برای بیماریش توضیحی نداشتیم برای بهبودیشم توضیحی نداریم. سلامتی اون یه معجزه بود. منصور میون حرف دکتر پرید گفت پس چرا به من چیزی نگفت. دکتر گفت: اون می خواست روز تولدتون موضوع رو به شما بگه...

 منصور صورتشو میان دستاش پنهون کرد و به بی صدا اشک ریخت. فردا روز تولدش بود...