فکرشو کن...!

فکرشو کن...!

به غمگین ترین حالت ممکن شادیم...!

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۸ دی ۹۶، ۰۷:۳۸ - حوا ...
    :))
  • ۶ دی ۹۶، ۲۰:۴۱ - اسمان ***
    :)))
نویسندگان

۳۵ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است



"شب بخیر" را نباید تایپ کرد!
"شب" را باید زُل زد در چشماش
دستى کشید لاىِ موهاش
و هُرمِ نفسهاش...

promice.blog.ir

promice.blog.ir



تو مـوهـایِ مـرا ببـافـی
و مـن ، 

رج بـه رج 

 خـیالِ تـو را !

یکی این روزای توی دلمه ، که بدِ به غیر من با همه
هرکجای این دنیا برم ، باهام هر نفس هم قدمه
میدونه دوسش دارم همیشه ، همه جا دل من پیششه
واسه این دل عاشق من هیچکسی مثل اون نمیشه
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم
دل من با دلش یکیه ، اون واسم همه زندگیه
بهش حسی که داره دلم ، بیشتر از یه دیوونگیه
هواییم میکنه با یه نگاش ، حس خاصی داره توو خنده هاش
همه فهمیدن عاشقشم ، نفسم داره میره براش
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم
عشق من این روزا شده دار و ندار دلم
عشق من میدونه که شده کس و کار دلم
عشق من اومده که واسش بی قراره دلم

(لینک دانلود)

promice.blog.ir

امروز روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور 8 سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.انها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو  بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.

7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.

دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید منصور کنار پنچره دانشگاه ایستا ده بود و به دانشجویانی که زیر برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می کرد. منصور در حالی که داشت به بیرون نگاه می کرد یک آن خشکش زد ژاله داشت  وارد دانشگاه می شد.  منصور زود خودشو به در ورودی رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام کرد ژاله با دیدن منصور با صدا گفت: خدای من منصور خودتی. بعد سکوتی میانشان حکم فرما شد منصور سکوت رو شکست و گفت : ورودی جدیدی ژاله هم سرشو به علامت تائید تکان داد. منصور و ژاله بعد از7 سال دقایقی باهم حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند درخت دوستی که از قدیم  میانشون بود بیدار شد . از اون روز به بعد ژاله ومنصور همه جا باهم بودند آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاه تبدیل شد به یک عشق بزرگ، عشقی که علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت .

منصور داشت دانشگاه رو تموم می کرد وبه خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج داد و ژاله بی چون چرا قبول کرد طی پنچ ماه سور سات عروسی آماده شد ومنصور ژاله زندگی جدیدشونو اغاز کردند. یه زندگی رویایی زندگی که همه حسرتشو و می خوردند. پول، ماشین آخرین مدل، شغل خوب، خانه زیبا، رفتار خوب، تفاهم واز همه مهمتر عشقی بزرگ که خانه این زوج خوشبخت رو گرم می کرد.

ولی زمانه طاقت دیدن خوشبختی این دو عاشق را نداشت.

 در یه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب کرد منصور ژاله رو به بیمارستانهای مختلفی برد ولی همه دکترها از درمانش عاجز بودند بیماری ژاله ناشناخته بود.

اون تب بعد از چند ماه از بین رفت ولی با خودش چشمها وزبان ژاله رو هم  برد وژاله رو کور و لال کرد. منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولی پزشکان انجا هم نتوانستند کاری بکنند.

بعد از اون ماجرا منصور سعی می کرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها برای ژاله حرف می زد براش کتاب می خوند از آینده روشن از بچه دار شدن براش می گفت.

ولی چند ماه بعد رفتار منصور تغیر کرد منصور از این زندگی سوت و کور خسته شده بود و گاهی فکر طلاق ژاله به ذهنش خطور می کرد.منصور ابتدا با این افکار می جنگید ولی بلاخره  تسلیم این افکار شد و تصمیم گرفت ژاله رو طلاق بده. در این میان مادر وخواهر منصور آتش بیار معرکه بودند ومنصوررا برای طلاق تحریک می کردند. منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر کار یه راست می رفت به اتاقش. حتی گاهی می شد که دو سه روز با ژاله حرف نمی زد.

یه شب که منصور وژاله سر میز شام بودن منصور بعد از مقدمه چینی ومن ومن کردن به ژاله گفت: ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم. ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت  من دیگه نمی خوام به این زندگی ادامه بدم یعتی بهتر بگم نمی تونم. می خوام طلاقت بدم و مهریتم.......  دراینجا ژاله انگشتشو به نشانه سکوت روی لبش گذاشت و با علامت سر پیشنهاد طلاق رو پذیرفت.

بعد ازچند روز ژاله و منصور جلوی دفتری بودند که روزی در انجا با هم محرم شده بودند منصور و ژاله به دفتر طلاق وازدواج رفتند و بعد از مدتی پائین آمدند در حالی که رسما از هم جدا شده بودند. منصور به درختی تکیه داد وسیگاری روشن کرد  وقتی دید ژاله داره میاد به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش. ولی در عین ناباوری ژاله دهن باز کرده گفت: لازم نکرده خودم میرم بعد عصای نایینها رو دور انداخت ورفت. منصور گیج منگ به تماشای رفتن ژاله ایستاد .

ژاله هم می دید هم حرف می زد . منصور گیج بود نمی دونست ژاله چرا این بازی رو سرش آورده . منصور با فریاد گفت من که عاشقت بودم چرا باهام بازی کردی و با عصبانیت و بغض سوار ماشین شد و رفت سراغ دکتر معالج ژاله. وقتی به مطب رسید تند رفت به طرف اتاق دکتر و یقه دکترو گرفت وگفت:مرد نا حسابی من چه هیزم تری به تو فروخته بودم. دکتر در حالی که تلاش می کرد یقشو از دست منصور رها کنه منصور رو به آرامش دعوت می کرد بعد  از اینکه منصور کمی آروم شد دکتر ازش قضیه رو جویا شد. وقتی منصور تموم ماجرا رو تعریف کرد دکتر سر شو به علامت تاسف تکون داد وگفت:همسر شما واقعا کور و لال شده بود ولی از یک ماه پیش یواش یواش قدرت بینایی و گفتاریش به کار افتاد و سه روز قبل کاملا سلامتیشو بدست آورد.همونطور که ما برای بیماریش توضیحی نداشتیم برای بهبودیشم توضیحی نداریم. سلامتی اون یه معجزه بود. منصور میون حرف دکتر پرید گفت پس چرا به من چیزی نگفت. دکتر گفت: اون می خواست روز تولدتون موضوع رو به شما بگه...

 منصور صورتشو میان دستاش پنهون کرد و به بی صدا اشک ریخت. فردا روز تولدش بود...

promice.blog.ir

promice.blog.ir

 -بیا بازی کنیم...
 -چی بازی؟!
 -من چشماتو میگیرم،تو باید حدس بزنی من کیم^_^
 -خب*.*
 -هراشتباه،ی بوس^_^
 -نامردم،اگه اسم هفتاد میلیون آدمو نگم:)

promice.blog.ir

عاشق ک بشی...

میشی یکی دیگه
فکرت
خیالت
حرفات
همش همش
برمیگرده به اون
شاید نخوای
ولی هی اسمش از دهنت میپره
شاید نخوای ولی همش با چک کردن اون بیدار میشی
شاید نخوای ولی زمزه میکنی اسمشا
شاید نخوای ولی هرکی رو میبینی فک میکنی اونه
 شاید نخوای ولی به خودت میای میبینی عاشقی
شاید نخوای ولی شده همه دنیات
شاید نخوای ولی بدون اون انگار مردی
شاید نخوای ولی انگار بدون اون هرروز انگار رو تکراره
شاید نخوای ولی غذا نمیخوری
شاید نخوای ...
شاید اون همونی باشه ک براش ساخته شدی...
شاید همونی باشی ک اون باید بت تکیه کنه...
شاید تو همون شونه باشی
شاید تو دستی باشی ک چشای خیسشو پاک میکنه
 شاید همونی باشی ک تو بدترین روزاش میخندونیش
 شاید حاضر باشی بمیری ولی اشکشو نبینی
 زنده موندن سخته...ولی وقتی عاشقی از مرگ هم نمیترسی
promice.blog.ir

وقتی که نیستی درگیره خونه

در و دیوار میگیره بهونه

نمیدونم چیکار کردی تو با این دل دیوونه

عاشقتما آهای آدما یک نفر اینجا دیوونس

یکی که واسه رسیدن به عشقش دنبال بهونس

دلواپسم نذار خسته شدم از تکرار

تو که میدونی دوست دارم پس سر به سرم نذار

آخ دلم تنگ شده بیا دیوونتم نگو چرا

تو همه دنیای منی تورو دوست دارم دوست دارمت بخدا

من تورو دوست دارم اینجا بی تو تاریکه

نگاه کن عشقت کرد با دلم یه کاری که

دیگه هیچکی نمیتونه پا بزاره اینجا

تا نباشی مطمئن باش من نمیرم اینجا

تو مث ترانه میمونی واسم

هی بخون واسه من تو بخون بازم

آخ دلم تنگ شده بیا دیوونتم نگو چرا

تو همه دنیای منی تورو دوست دارم دوست دارمت بخدا

آخ دلم تنگ شده بیا دیوونتم نگو چرا

تو همه دنیای منی تورو دوست دارم دوست دارمت بخدا

(لینک دانلود)

یه دعا میکنم از ته دل بگید آمین:

خدا لعنت کنه اون  نفر سوم رو که به رابطه ها میاد...

 

دارم پیر میشم ولی عاشقم
جهانم پُر از حسو حالِ توئه
همه خنده ها دلنشینن ولی
فقط بهترین خنده مالِ توئه
دارم پیر میشم ولی عاشقم
تو این حالو روزو برام ساختی
با اون خنده ی دلفریبت ببین
دلم رو به چه روزی انداختی
کنارم بمونو بهم تکیه کن
به جز عشق چیزی نمیخوام ازت
کمک کن دلم قرص باشه همین
کمک کن عزیزم کمک کن فقط
کنارم بمونو بهم تکیه کن
به جز عشق چیزی نمیخوام ازت
کمک کن دلم قرص باشه همین
کمک کن عزیزم کمک کن فقط
کمک کن کمک کن کمک کن فقط

میخوام دل بدم ذوب شم بشکنم
چشام مثل ابرای پاییز شه
میخوام زیر بارون برم خیس شم
ولی روحم از عشق لبریز شه
میخوام تازه شم سبز شم گل کنم
بدون زمین خوردنو باختن
از این خاطرات بدم رد شمو
برم سمت آیند رو ساختن
کنارم بمونو بهم تکیه کن
به جز عشق چیزی نمیخوام ازت
کمک کن دلم قرص باشه همین
کمک کن عزیزم کمک کن فقط
کنارم بمونو بهم تکیه کن
به جز عشق چیزی نمیخوام ازت
کمک کن دلم قرص باشه همین
کمک کن عزیزم کمک کن فقط
کمک کن کمک کن کمک کن فقط

(لینک دانلود)





 عاشقم باش

 هر چند بگن...

 که رسیدنمون بهم محال ترین اتفاق تاریخه

 عاشقم باش

  بذار که به همه ثابت کنیم ما همون ممکن ترین محاله دنیاییم!

دستم بنده به دلت هی بنده به دل تو گیره
بستم چشممو برای هی رو همه آدملی دیگه
عاشق شده این آدم باز عشقم تو فقط با من باش
نیست کسی تو قلبم جاش نذار دلمو باز تنهاش
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگم
نمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگم
نمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی
بی تو اینجا یه جوون پیرم سر هرچی الکی بهونه میگیرم
میتونیم ما با هم بمونیم باز میتونیم بال بدیم به هم واسه پرواز
صد در صده عشقم به تو باور کن این حرف منو
بسپار بهم احساستو کاریت نباشه فقط بی من نرو
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگم
نمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگم
نمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی

(لینک دانلود)


promice.blog.ir

مثل دیوونه ها میمونیم ما ، چه باحاله با هم بمونیم ما

 وقتــی دستمــو تــو دستــای گرمــت می گیــری دوسِـت دارم...
 وقتــی اونجــوری تو چشــام نگــا مــی کنی دوسِــت دارم...
 وقتــی حواسِت بهم هست دوسِت دارم...
 وقتــی لوسَــم میکنــی قــربون صدقــه م میـری دوسِـت دارم...
 وقتــی خیالمــو راحت مـیکنی کـه جز مـن هیشکـی تو زندگیــت نیس دوسِـت دارم...
 وقـتـی تو سکــوت به حرفــام گوش میــدی دوسِت دارم...
 وقتــی حرف دلمــو به زبــون نیاورده از چشــام می خــونی دوسِـت دارم...
 وقتــی میخوابم و کاراتو آروم و بی سروصدا انجام میدی که من بیدار نشم دوسِت دارم...
 وقتـی دلـم میخواد مـال ِهم باشـیم ولی سکـوت میکنـیم دوسِـت دارم...
 وقتــی سرمــو تو سیــنه ت می گیری  دوسِـت دارم...
 وقتــی میخندی، وقتی سکوت می کنی...
 وقتــی می مونــی که بگــی دوسـم داری یا اذیتم کنــی...
 وقتــی شوخــی میکنـی، وقتی نمــیدونی چـی می خـوای...
 وقتـــی آرزو می کنی کاش زودتر همدیگه رو دیده بودیم...
 وقتی هستــی...
 وقتــی نیســتی...
 وقتــی...
 وقتــی...
 وقتــی...
 همیــن که هســتی...حتــی دور...دوسِــت دارم...!

فکر کردن به تو
پنهانی ترین 
کار زندگی منه 
و تو 
پنهانی ترین 
دلتنگی منی